جمال الدين محمد الخوانساري

392

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

6443 غافص « 1 » الفرصة عند امكانها فانّك غير مدركها بعد « 2 » فوتها . ناگاه بگير فرصت را نزد امكان آن ، پس بدرستى كه تو دريابندهء آن نيستى بعد از فوت آن . مراد اينست كه همين كه فرصت كار خيرى ممكن شود ترا ناگاه ، بگير آن را ومهلت مده وپس مينداز از آن ، زيرا كه كم است كه فرصت كه فوت شود ديگر عود كند ودريابى آن را ، پس اگر تأخير كنى بسا باشد كه فوت شود فرصت ودر نيابى آن را . 6444 غالب الشّهوة قبل قوّة ضراوتها فانّها ان قويت ملكتك واستفادتك ولم تقدر على مقاومتها . غلبه كن بر خواهش پيش از قوى شدن حرص آن پس بدرستى كه آن اگر قوى شود مالك شود ترا وكسب كند « 3 » ترا وقادر نباشى بر برابرى كردن با آن ، يعنى غلبه كن بر هوا وهوس پيش از اين كه قوى گردد در تو باين كه در ابتدأ خود را نگاهدارى از آن پيش از اين كه عادت كنى بپيروى آن كه اگر قوى شود در تو باين كه فرمان آن ببرى وعادت كنى بآن مالك شود آن ترا وبندهء خود گرداند وديگر قادر نباشى بر برابرى كردن با آن ونگاهداشتن خود از آن .

--> ( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « غافصه مغافصة وغفاصا فاجاه وأخذه على غرّة منه » ودر منتهى الإرب گفته : « مغافصه بناگاه گرفتن وبر غفلت كسى آمدن » . ( 2 ) اين كلمه در نسخهء شارح ( ره ) : « عند » ضبط شده وآنرا در شرح نيز « نزد » معنى كرده در صورتي كه در همهء نسخ متن ( اعمّ از چاپى وخطّى كه بنظر رسيد ) ودر نسخ اين شرح نيز كه بغير خطّ شارح ( ره ) كه نسخهء أصل باشد بنظر رسيد باتّفاق « بعد » است . ( 3 ) « استفادتك » و « كسب كند ترا » مبنى بر آنست كه اين كلمه بفاء باشد چنانكه در نسخهء چاپ هند است ( ص 253 ، س 1 ) ومىتواند بود كه بقاف باشد چنانكه در نسخهء چاپ صيد است ( ص 162 ، س 16 ) ، در منتهى الإرب گفته : « استقادنى يعنى زمام اختيار بدستم داد ، واستقدت الحاكم كشنده را كشتن فرمودن خواستم از أو » واين كه در برخى از نسخ شرح كلمهء مورد بحث را بلفظ « وبكشد ترا » ترجمه كرده‌اند مؤيد اين قرائت است .